مشاهده همه 3 نتیجه

نمایش 9 24 36

کتاب‌فروشی ۲۴ ساعته آقای پنامبرا / آیاس پنامبرا ۱۹۶۹

رابین اسلوان / سعید کلاتی

۹۱,۰۰۰ تومان

مجموعه‌ی دو جلدی کتاب‌های «کتاب‌فروشی 24 ساعته آقای پنامبرا» و «آیاس پنامبرا 1969»

  • کتاب‌فروشی 24 ساعته آقای پنامبرا: رکودِ شدید اقتصادی باعث می‌شود کِلِی جانون شغلش به عنوان طراح‌وبِ یک شرکت سان‌فرانسیسکویی را از دست بدهد و از راهروهای کتابخانه 24ساعته آقای پنامبرا سر درآورد. اما دیری نمی‌پاید که کِلی متوجه می‌شود خود این فروشگاه به مراتب عجیب‌تر از اسم و صاحب مرموزش است. کِلی، که به همه چیز مشکوک است، تصمیم می‌گیرد تا رفتار مشتری‌های خاص فروشگاه را زیر نظر بگیرد و برای این کار از دوستان نابغه‌اش کمک می‌گیرد. آنها کم‌کم متوجه می‌شوند که اسرار مخوف این کتاب‌فروشی در آن سوی دیوارهای سر به‌فلک کشیده‌اش نهفته‌ است.
  • آیاس پنامبرا 1969: تازه‌واردی با نگاهی پُرسان و جستجوگر در شهر قدم می‌زند. فهرستی از کتابخانه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها، موزه‌ها و آرشیوها در دست دارد. برای کاوش در قدیمی‌ترین پرونده‌های روزنامه‌ی سانفرانسیسکو کرونیکل در پیِ کارمندی اخمو وارد عمیق‌ترین طبقه‌ی ساختمان روزنامه می‌شود. کاغذ روزنامه‌های آنجا به‌قدری تُردند که وقتی دست بهشان می‌خورد پودر می‌شوند. خیلی بادقت به روزنامه‌ها دست می‌زند، گویی انگشتانش برای این کار آموزش دیده‌اند، اما کرونیکل جوان‌تر از آن است که سوابقش به کار او بیاید. اسمی را که در جستجویش است نمی‌یابد…

گُنگ محل

جان برن‌ساید / رضا اسکندری آذر

۳۹,۰۰۰ تومان

می‌گویند هر شخصی به زبان مادری‌اش فکر می‌کند. سؤال اینجاست که لال مادرزاد به چه زبانی فکر می‌کند؟

مطابق با افسانه، اکبرشاه گورکانی فرمان داد کاخی در بیابانی دورافتاده بسازند. وی دوازده نوزاد را از سرتاسر امپراتوری جمع‌آوری کرده، در آن کاخ قرار داد و پرستاری از آن‌ها را به خدمتکارانی خاموش محول کرد، تا از این طریق به پرسش دیرینه‌ی انسان در باب زبان تکلم پاسخ دهد: زبان تکلم فطریست یا اکتسابی؟

این کاخ گُنگ‌محل نام گرفت.

راوی روان‌پریش این رمان، پس از شنیدن افسانه‌ی گنگ‌محل از مادرش، تصمیم می‌گیرد نسخه‌ی مدرنی از گنگ‌محل بیافریند تا به پاسخ پرسش‌هایش در باب ماهیت روح برسد.

مریما

سنان انطون / محمد حزبایی‌زاده

۲۲,۵۰۰ تومان

یوسف هر جا می‌رسید داستان عشقش به سوفیا لورن را می‌گفت. عشقی قدیمی و طولانی که تا بعد از ازدواج سوفیا با کارلو پونتی ادامه داشت. هر کسی می‌شنید از خنده روده‌بر می‌شد. ولی او محکم می‌ایستاد که این داستان رؤیا و خیال‌بافی یکی از دوست‌داران سینه‌چاکش نیست. آن‌ها با هم نامه‌نگاری می‌کردند و هرچند سال یک‌بار وقتی با هیئت خرما به اروپا سفر می‌کرد، با هم دیدار می‌کردند. خود سوفیا به شهری که سکونت داشت به ملاقاتش می‌آمد. بعد هم پشت‌بندش برای تأکید می‌گفت: “می‌خواید عکسی رو که با هم انداختیم ببینید؟ بفرمایید!”